21 و 22 فروردین ...

** یه بخشی یه صحبتای دخـــــترونه و نیمه خانومونه میگذره .... سرناهار ... بعضی روزا هست حس میکنم دوستام و همکارام رو خیلی دوست دارم ... از بودنشون از سطح علمیشون ... از راهنماییهاشون ... از حسه آرامشـــــی که دارن .... میشه بابت همه این چیزای کوچیک خدا رو شاکر بود

** روزای بهاری حسه فوق العاده ای برام دارم به خصوص وقتی زمین نم خورده میشه و تو این بین یه خونه خیلی شیک خودنمایی میکنه ....

** این هفته زبان خیلی خیلی کم رنگ بود وقتش رو نداشتم ترجیح میدادم وقتم رو بزارم رو اون یکی فعالیت که برام مهم تره .....

** آقای رئیـــس تو جمع از فعالیتم تعریف میکنه .... از خود راضی گلی میگه واقعن معلومه سطح کاری و پشتکارت رو دوست داره ... مثله بچه تقصا میگم دوست داشتنه این به چه درده من میخوره مژهنیشخند

** خستگیه این روزا نذاشت منظم بنویسم .... حس میکنم زیاد یادم رفت این روزا

/ 0 نظر / 5 بازدید