پائــــیز دوست داشــتنیه من ...

کم کم داره اینجا برام کمرنگ میشه وابستگیم کم میشه نوشتن رو تنها به صرف ثبت لحظاتم دوست دارم و بس ...

** جمعه قبل کلی شادی داشت ... تو یه جشن با یه خواننده که تقلید صدای همه رو میکــرد .... از انـــدی تا محســـن چاووشـــی .... کلی حسه شادی ... بعدش محمـــد علـــیزاده که با اهنگاش لبریز میشم و کمی تکونهای یواشــکی شایدم تو دلم خودم رو تکون میدادم ولی خب یه جاهایی ریز میخوندم .... بعدش داداشی بهش میگم زنگ بزن به خونه بگه دیر میاییم .... بعدش میریم بازم یه اجـــرا این دفعه ماله یه گروه معروف ولی اجرای خصوصـــی .... تو یه جایی که اتمســـــفرش واقعن خاص بود با بوی چوب قاطی بود ... کلن همشون هنری بودن به جز ما 4 نفــــر ..... بعدش میریم شـــام .... تا میام خونه شده نزدیک 12 و از خاموشــی زده شده تو خونه میفهمم ای اوضــاع کمی نارنجی رنگه ولی مهم نیست خیلی وقته دارم سعی میکنم بی خیال یه ســری رفتارا شم .... خدا رو شکــر با بابا هماهنگ کرده بودم و میدونست ....

** شنبه و یکشنـــبه استرس بود ... پریود این استرس ها نزدیک شده و عذابم میده .... انگاری دوست داره بقیه عذاب بکشــــن ...

** یه عــکس بازم کلی کامنت و لایــک که بازم یکیش رو خیلی دوست میداشتمممم ....

** کماکان اون کنجکاوی هامون در مورد اون موضوع عشــقی ادامه داره ... یه سری سر به سر گذاشتن و خنده های ریز ریزی ....

** بازم کار و کنکاش تو اون برنامه پیچیده .... علیرغم اینکه رئیس میگه ریلکس باش حجم زیادی از کارت نمونده ولی من از این پیچیده بودن خسته شدم .... اصلن تصورم هم نمی رفت کاری که قبول کردم یان همه دامنش گسترده باشه ....

** یه پیشنهاد کاری کی از همکارا بهم میده تو یه شرکت معروف .... ولی قبول نمیکنم اتمســفر اینجا رو دوست دارم .... شیفت میدم به داداشی

دوست دارم وقتی داداشی بی هوا اس ام اس احوال پرسی میده .... صحبت میکنیم اونم کلــــــی .... اخرشم هم به هم میسپاریم حرفا همین جا بمونه ..... ریز حقوقش رو میگه میزان پس اندازش .... این رو دوست داشتم

** پنج شنبه بعده شرکت با پریا قرار دارم ... مهمون من جمشیدیه بازم فقط بابا میدونه برنامم رو ..... یه چایی کنار رودخونه کوچیکش با توایکس .... دوتا انار دو اون تخت چوبی ..... یه کباب که من طعمش رو اصلن دوست نداشتم ..... سعی میکن  پنج خونه باشم  ........ یه ساعت سواچ استیل که خیلی خیلی دوستش دارم ....

** یه شـــعر که اون سه تا نقطه آخرش عالی بود ... مدله نوشته های خودم ....

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
                            شدم آن عاشق دیوانه که بودم!                           

** جمعه کلی کارهای عقب افتادم رو میکنم .... قبله خواب ظهر یه فیلم میبینم  Homecoming کلی دوست داشتمش .... کلی هیجان داشت ....

** کم کم دارم به فکر تولد میشم .... کم کم داره میشه آبان ماه و اون دد لایـــن .... خدایا منتظرم ....

** تولد امام رضا دلم خیلی مشهد بود .... زیبا این بود که غزل به یادش بود دعاهایی که از نت تماشا میکردم .....

/ 4 نظر / 10 بازدید
راحله

هوا داره کم کم می طلبه یک فلاکس چای و .... دلم برات تنگ شده!

سپیده

سلام عزیزم رمز من serenity شیرین جونم من بیشتر تو فیس بوک فعالم این روزا اسم واقعی ام رو که می دونی سارا داوودی sara davoudi سرچم کن ادم کن من هم ادت می کنم اونجا با هم بیشتر باشیم عکس پروفایلم موهام قرمزه

مینو

یعنی عزیزمی دوستم همیشه شاد باشی