دوست داشــتن ... بالاخره لباس ....

**دیروز گلی میخواست یه چیزی بگه ولی روش نشــد توی کاغذ نوشت داد دستم ... کمی جا خوردم ... از اینکه میدیدم این همه داره راحت باهام حرف میزنه ... صمیمی هستیم ولی خب این مساله خیلی شخصی بود ... از مشکلش تو رابـــــطه با همســـرش .... از خیلی چیزا گفت و منم گوش کردم .... تموم مسیر ذهنم درگیر حرفاش بود اینکه چطور کمکش کنم ... اینکه الان این سردی خیلی زوده برای اینا .... شب تو نت کلی سرچ میکنم .... نتیجش میشه نصفه برگ ... صبح میدم دستش .... میگم این تموم کاری بود که از عهده من برمیومد ولی هنوز ذهنم درگیرش هست ....

** امروز دفاعه بیتا بود ... دلم پیشش بود ... دعا کردم با نتیجه عالی امروز رو تموم کنه ... بهش شب زنگ میزنم خوشحاله .... دکتراش تموم شد ... میگه غزال به مامانم گفتم برای تو و ماهرخ مکه خیلی دعا کنه .... میگه انشالله بیام عروسیت .....

** پنجره پشتم بازه و عحب باد محشری میاد .... خنکه خنک .... هوایی توپ از اون هواها که مزه میده یه لباسه تقریبن گرم بپوشی و بری بام تهران ... دستت رو بکنی تو جیب لباسات و غرق رویاهات بشــی .....

بالاخره عصری میریم و لباسم رو میخرم همونی که دیروز به دلم نشسته بود ... میشه همون آبی همون رنگی که دوست داشتم آبی کاربنی .... میخوام عکسش رو برای ماهرخم بفرستم که اینترنته خونه از حجمه عکس هنگ میکنه .... میبرم فردا از شرکت میل میکنم براش.... دلم میخواد تکه تک باشه ... برادرم میگه شیکه ولی دوست دارم بشه شیک تر .... هنوز ایده خاصی نیومده تو ذهنم که دیگه چی میکنم روش کار کنم که خاصتر شه ....

** امروز تو همون حین کار کردن بعد زبان گوش کردن میرم سراغ آهنگام ... میخوام خستگی ذهنیم برطرف شه ... بازم همون آهنگه که گفتم حسش غمگین بود ولی خب نمیزارم اون حس غلبه کنه .... یهویی ذهنم میره جاهای دیگه .... اینکه چطور میشه به مرحله ای برســـی که یکی رو دوست داشته باشیی ... یه مرحله بری جلوتر و اعتراف کنی .... بازم بری جلوتر و دیوونه وار اعتراف کنــی ... بری جلوتر و حتی سکوت رو هم دوست داشته باشی ... بعد یه مرحله دیگه و اونم مرحله ای به اسم خلا ...

تقریبن بچه ها بودن امروز ... مهسا داشت برنامه سفر آخر هفته رو میچید حس کردم سفرش خاص هست ... با یه همسفــر خاص .... نمیدونم دوست داشتم حس و حالش رو علیرغم تموم بحثایی که سر این سفر داشته .... مهم همون حسه هست ....

/ 3 نظر / 8 بازدید
ريتا

سلام خانومي. سال نوت مبارك [ماچ] اميدوارم تو سال 91 به همه ي آرزوهاي قشنگت برسي و زندگي شادي رو در كنار خانواده ات داشته باشي و البته همونطور كه تصميم گرفتي سال جديد با برنامه باشي همونجوري پيش بري. من كه بارها اين تصميم رو گرفتم ولي خب متاسفانه نتونستم خيلي تغيير كنم. اما اميدوارم تو موفق باشي [قلب]

ريتا

برام خیلی خیلی دعا کن [ماچ]

ساناز

سال نو مبارک عزیزم سال خوبی برات آرزو میکنم پر از آرامش و خوشبختی [گل]