بازم بارون زده نم نم .....

علیرغم تموم چیزا و اتفاقای این روزا سعی میکنم سرپا باشم ... هی به خودم میگم خدایی هست ....

دیشب رسمن نت بوکم رو افتتاح کردم ... حس خوبی داشت بزارم روی پام روی تخت و زبان بخونم .... بعدش دعای کیمل مسجدالنبی بود حس این دعا خوب تر بود به خصوص برای من شرمنده ..... گنبد خضرا .... حس های من لحظه خداحافظی .... اتفاقایی میاد جلوی چشمام که پارسال درست کمتر از یه ماه از سفرم رخ داد واقعن حکمت بود این همه بدبیاری !!!!!

.

بارون این روزا و کوچه نم زده کلی ملسه .... به قول یکی از همکارا هوا بسی دونفره و افسوس برای یه نفره هااااااااااااااا

.

دلم یه سفر میخواد یه جای اروم و کلی آرامش ....

.

این روزا شدیدتر زبان میخونم ... نمیدونم شاید پذیرش و شاید ............

.

داره میشه 10 آبان .... روزی که یه سال زندگیم رو ثانیه ثانیش رو درگیر کرد و حالا ....افسوس

خدایا نیم نگاهی از تو را آرزو دارم ....................

/ 3 نظر / 6 بازدید
پری

چطوری غزاااااااااال؟؟؟

حورا

چه جالب!! حکمت داره این همه بدبیاری... موفق باشی در زبان خوندن

راحله

چقدر این آهنگتو دوست داشتم: بازم بارون زده نم نم دارم عاشق میشم کم کم بذار دستاتو تو دستام .....