آهـــار و هفته ای که گذشـــت ....

جمعه هفته پیش برنامه آهـــار داشــتیم .... منیر گفته بود هر کــی دوست داره بیاد .... دوست داشتم راحـــله هم بیاد قرارم شد بیاد که نشـــد بغل .... برنامه خوبی بود اونم برای من که دوساله دارم عینه ماشین کار میکنم بدون هیــچ تفریــحی .... درسته جوه قبلش رو دوست نداشتم ولی دیگه این جوها برام عادی شده محل نمیدم !!!

.

قرار شده بود هر کی غذای خودش رو بیاره ... هفت و ربع تهــرانپارس قرار داشتیم .... میگم علیرغم مشکلات و فضای شب و قبل وقتی وارد ماشین شدم اون بالشی که تو ماشین بود دقیقن حسه سفــرو القاء کرد .... بعدش رفتیم دنبال بیـــتا ..... هدیه دادیم هدیه گرفتیم ....

تو راه همسره منیـــر یه جا نون داغ گرفتـیم و پنیر .... تو مسیر واقعن یه نسیم بی نهایت عالی بود که کلی انرژی میداد ....

.

تا رسیدیم عکاسیمون رو شـــروع کردیم .... دنیا وسیله و خوردنی هر کی با خودش آورده بود ..... کلی پیاده روی .... گیــلاس و آلــبالو خوردن ..... بعد دیگه داشتیم از گشنگی میمردیم کنار رودخونه نشستیم و اب بازی کردیم .... داشتن برنامه برای هفته آینده اخر هفته میذاشتن که گفتم من درگیرم چشمک خب منیرم که جریان رو میدونست به همسریش گفت باشه میزاریم هفته آینده ترش ....

.

بعدش باز راه افتــادیم بالا تا برسیــم به چشـــمه .... کلی حرفه یواشکـــی با منیر .... مسیری که پسرا الکی بهمون نشون دادن و گفتن نزدیک تر هست و کلی مسیرمون رو دور کردن .... گیلاس صــورتی که برای مامان کندم و بسی شیـــرین بود ....

.

ناهار خوردن و کلی اس ام اس خوندن و خندیدن و .... شلواری که بدجا و بی موقع پاره شــــد خندهنیشخند .... باز تو مسیر برگشت کلی عکس و آب بازی که کلی خیس شدیم ....

موقع برگشت تو ماشین همسره منیر که صدای آهنگ رو بلند کرده بود .... تو مسیر جاده و حسه خوبی که بهت میداد

دارم حست میکنم خیلی نزدیکی به من

دارم حست میکنم لحظه لحظه با منـــی

تو تمومه لحظه ها روحــــم رو پر میــزنی

.

شب کلی انرژی منفی بهم داده شــد .... چی میونم بکنم به جز تحمـــل .... صبح روز بعد تو شــرکت اثر اون انرژی منفی شــد کلی گریه .... یاد گرفتم باید محل ندم !!!!!!!!!!!

.

آجــیل نیمه شعبون بسته بندی شد .... یه نیت قلبی .....

.

تولدی داشتیم اخر هفته باید کادو خریده میشد بسته بندی میشد .....

.

برای نیمه شعبون هم باید لباس میخریدم !!!! ماهرخ خودش رو کشت بس گفت ایــکس جان و هر دفعه من کفری تر شدم .... نگاهی که تو اون مجلس زیادی روم سنگینی میکرد .... نمیدونم من خوشم نیومد .... از مادری که همیشه تو صحنه باشه خوشم نمیاد !!!!!!! حداقل تصوره من این بود ....

.

موقع خداحافظی لبخنده ملیحی تحویلم شد منم با خشکی تموم جواب دادم ..... بقیش موند برای این هفته !!!!!!!!!!!!!!!

** یه وقتایی حس میکنم زود دیر میشه .... چقدر کار بوده دوست داشتم انجام بدم ... سفر برم .... جوونی کنم .... همه مونده ........ نمیدونم بعدن میشه یا نه !!!!! ذهنم رو این روزا خیلی چیزا مشغول کرده ..... دلم یه زندگی راکد نمیخواد

/ 2 نظر / 6 بازدید
راحله

خوشحالم كه بهتون خوش گذشته!! ولي دقيقا مشخص نكردي كدوم قسمت شلوار پاره شد؟!!![نیشخند] كاش مي دونستم دقيقا چته!!!![رویا] كاش كاري از دستم بربياد!![متفکر]

ghazal

غزال خیلی وقت بود ننوشته بودی ..چه خوب با دوست هات بودی خیلی خوبه . در مورد جوونی کردن به نظر من بهتره هرکاری می خوای بکنی الان باشه بعدا شاید هیچ وقت وقتش و موقعیتش پیش نیاد