سه شنبه 10 آبان 1390

سه شنبه 10 آبان 139

قبلش یه مایلستون سه روزه .... حالا یه روز اضافی... دیروزش اون مایلستون تموم شده بود ولی خب نشده بود و مونده بود برای 10 ابان ..... شانس که آورده بودم آقای رئیس دهم روروز غیرکاری کرد و من خونه موندم .... کمی با مقالم کارکردم دیگه آخراش بود .... یه نیم ساعتی هم با دوستم صحبت کردم .... داشت میرفت یونی .... چقدر اون روزا خبو بود گزارش لحظه به لحظه بود .... منم میتونستم برم ولی خب نرفتـــم ....

.

رسیده بود میدون دم خونه.... من هنوز ریلکس و آماده نشـــده .........اینطور وانمود کردم که هنوز پاماده نیستم ولی خب منم آماده بودم .......... دم پل هوایی .... خیلی تو برخورد اول خود تو ذوقم !!!!!!!!!!!!

.

کامل از چهرم مشخص بود راضی نیستم .... مدت زمان کوتاه بود ..... وقتی پیاده شدم حس کردم خیلی انرژی منفی دارم.... رفتم برای خودم یه کیندرخریدم .................

عجیبه صحنه به صحنه اون روز رو یادمه

پشت بند اون روز 365 روز و ثانیه ثانیه فکر بود ..... یه موقع هایی تو اوج و یه زمانایی ........

حالا امروز شد یه سال جایی واستادم که خودم هم جایگاهم رو نمی دونم  .... یعنی یه سال تموم میشه .... نمیدونم اگه زمان برمیگشت به عقب چی کار میکردم ولی این رو میدونم که ........................

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
مهدی

می‌روم ، اما نمی‌پرسم ز خویش ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟ بوسه می‌بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] موفق باشی عزیز..[گل][گل][گل]

راحله

امیدوارم وقتی سالهای بعد به عقب نگاه میکنی بازهم انتخابت همین باشه شیرینم!