قــــرار نبــــود اینجوری شه ......

قرار نبود اینجوری شه یهو بشـــــــــــی همـــــــــــه کســم

راستی چی شد چه جوری شد اینجـوری عاشقت شدم؟

شاید میگم تقصیر توست تا کـم شـه از جرم خـــــــــــــودم

به ملاقـــــــــــــــــــات آمــــدم ببین که دلسپـــــــــــرده داری

 

بعضی چیزا بهم نشون میده که دنیا خیلی کوچیکه .... امروز که دیرم شده بود داشتم با نهایت توانم تند میرفتم که تاخیر نخورم ولی علیرغم دیرشدن از سر کوچه بهــــــــــار که ردمیشم نگام مث همه روزا پرت میشه توی کوچه نمیدونم حس میکنم دنبال یه حس گمشـــده هستم .... اتفاقن همیشه هم میاد تو ذهنم که چرا هنوز اسم این کوچه برام خاصه !!!!!!!!

میرم اون طرف خیابون .... اما انگار هنوز نگام مونده همون طرف .... میبینم اون ور خیابون یه ماشین همون مدل همون رنگ داره رد میشه .... سریع نگام رو از بین ساقه های خشک درختا میگذرونم و شماره ماشین رو میخونم ..... حی میکنم قلبم داره تند میزنه .... نگام میبرم روی راننده ماشین !!!!!!!!!! خودشــــــــــــــــــه ......

نمیدونم چند ثانیه مات این صحنه هستم فقط کمی برمیگردم عقب و میبینم میپیه تو اون کوچه .... حس میکنم یه بغض بد میشینه تو گلوم .... داشتم کم کم این خاکستر رو اون ته تهای ذهنم دفع میکردم ولی ............

خیلی آشفته میرم شرکت .... آهنگ ملاقات معیـــــــــن رو گوش میکنم .....

 

** عصری میخوام زودبیام حس کار اضافی نیست ..... اما یه جلسه پیش میاد .... با بی میلی میرم تو جلسه .... اما جلسه بدی نبود علیرغم اینکه خیلی خوابم میومد .... چیز جالبش سنگینیه نگاهـــی بود که توی کل جلسه حس میکردم ....

 

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
ب....دوست قدیمی

من همیشه به یادتم یاده وقتهایی که تو غربت بودی عکسها تفریحات سالمت پایان نامه روز دفاع مگه میشه یادم بره واست دعا میکنم که سالم باشی و موفق غزال عزیزم[ماچ][قلب]

راحله

هی می گم برو جلسه می گی نه!![نیشخند]

رز

متاسفم برای روزای خاکستری... دلم برات تنگ شده غزال