خط خطی این روزای مـــن

شب یلدا..... شب یلدا گذشت خوب گذشت هر چند تو این گیر و دار حافظ خونی و حسای خوبی که بود تو وجودم یه حسی رو حس میکردم کمــــه .... دنیا تو ترافیک موندیم تا خونه عضو جدید .... ترافیکی که هنوز یادم میاد تموم تنم میلرزه اخه مگه این همـــه هم ترافیک میشه اخه ..... ولی باز خوب بود خدا رو هزار مرتبه شکــــر .... حس شب یلدا رو میشه گفت اولین بار بود تجربه میکردم یه چیز رســــمی و به معنای حقیقی واقعـــــــــــــــی .... تا ساعت یک و ربع هم اونجا بودیم به قولی حسابی صحبتای گروه گروهمون گل انداخته بود .... کلی عکس یادگاری هم انداختیم .... حرفای جدی هم زده شـــــد .....

فردای شب یلدا ..... میگه دانشگاه هست و عصر صحبت میکنیم ..... میگه شب یلدایی نداشـــــته .... میگه خوشحالم بهت خوش گذشته میگه از صمیم قلب خوشحاله شب یلدای خوبی داشتم ..... فردا شاید بشه فرصتی بود و ....

فردا میشه و فرصتی نمیشـــــــــــــــــــــــــــه ...................

روزای زمستونی ..... اوضاع شرکت و اوضاع کاریم رو دوست ندارم .... سعی میکنم بی اهمیت باشم ولی نمیشه به حدی که یه شببه همین خاطر و به خاطر اینکه دلم گرفته تا صبح یه بند اشک میریزم و صب بلند که میشم دنیا چشمام پف کرده ......

دلم میخواست منم مثل عضو جدید بودم دوست مهربونی داشتم که به فکرم بود درسته میگن خدا هست ولی خب .......................

بدترین روز کاریم تو این هفته اخر هفته بود که نهایت عذاب بود برام و باعث شد نتونم اشکم رو کنترل کنم .....

خبر خاص دیگه نیست بقیه اوکی هست .... خدا رو هزار مرتبه شکـــــر

 

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
لیلا

سلام عزیزم منو ببخش بخاطر بی وفاییم باور می کنی اصلا وقت نمی کنم خودت بهتر از من میدونی که چقدر سخته سرکار رفتن مادر بودن زن خونه بودن همه اینا هست اما باور کن دلم پیشت هست بازم تو اولین وبی هستی که باز می کنم تا ببینم چیکار می کنی چه خبرا هست خوب و خوش هستی

ریتا

خیلی خوبه که یلدای خوبی داشتی. خوشحالم. اما یه عذرخواهی هم بهت بدهکارم به خاطر طولانی شدن عدم حضورم. راستش خیلی رمزی مینویسی و من خیلی از نوشته هات چیزی متوجه نمیشم. مثلا حرفای جدی مربوط به چی بوده؟ یا عضو جدی کیه و... اما همیشه به عنوان یه دوست خوب تو ذهنمی و دوستت دارم [ماچ]

پری

این روزها همه چی عجیبه.همه چی