11 اردیبهشت (5)

دوست دارم بنویسم ولی خیلی خستـــم .... نمیدونم شاید حسه درونیم مناسب نیست ... دوست دارم چشمام رو ببندم وقتی باز کردم این روزا تموم شـــده باشه ..........

این هفته از همون اوله هفته روزای بدی رو تو شرکت داشتم تا امروز که اوجش بود ... مدیرم کامل میدونه عصبی هستم از دستش .... اینکه میبینم داره به وضوح تبعیضه فاحش میزاره کلافم میکنه .... اینکه میبینم داره از قصد اذیتم میکنه .... به حدی رفت رو اعصابم که رفتم تو سرویس بهداشتی و تا تونستم گریه کردم ..... مهم نیست ............. حداقل این رفتاراش باعث شد به خودم بیام و خودم رو این همه وقفه کاری که قدر نمیدونن نکنم .... جدی دنباله کاره دیگه هستم هرچند میدونم سخت هست ولی تلاشم رو میکنم !!!

** با راحله دمه چرمه مشهد قرار میزارم امانتیش رو بدم ... براش گله رز میخرم .... میبینم اونم برای من گله نرگس خریده چون میدونه دوست دارم .... نمیدونم حس کردم یه ارام بخشی بود برای تمامی نا ارومی امروز .....

** میرم کلاس زبان اخرین جلسه بود ..... استادم میپرسه کجا میتونم یه ساعت زنونه خوب بخرم .... میفهمم اون اس ام اس بازی های اون روزش و حدسم صحیح بوده ....

** این روزا به خاطر مشکلاته گلی یه سری چیزا برام زنده شده چیزایی که زنده شدنش داره عذابم میده .... دوست ندارم این شرایط رو .... دوست دارم به قوله غزل به دست آوردن همه چــــی این همه سخـــت نباشــــه ....

یه روایی فک میکنم یعنی مناسبه تصمیم بگیرم برم برای دکتری ..... نمیدونم .... دلم نمیخواد یه تصمیمه خام بگیرم ولی خب .................

نمیدونم خدایا میدونی نا اروم هستم .... کمکم کن

/ 0 نظر / 2 بازدید