پر از انـــرژی مـثبت ....

خیلی وقت قبل آلاله بهم یه کتاب معرفـــی کرد و تاکید کرد حتمن بخر و بخــون .... تا الان بیشتر زا 30 صفحش رو نخوندم .... صبحا در حده یه نیم صفحه تو مسیر میخونم ولی همونشم امروز برام کلــــــــی بود .... هر اتفاقه بدی که می افتاد تو دلم میگفت جمله های کتاب یادت نره !!!!!!!!!

نمیدونم ولی به نظر خودم جواب داد سعـــــــی میکردم از هر کاری که میکنم انرژی بگیرم ... در مقابلش حسه خوبی داشتم .... حس میکردم دارم با انرژی جلو میرم ...

از تو سایـــت مانگو شلوار و کیف سفارش میدم ..... حس میکنه چقدر لدت بخشه تو لا به لای کارات موقع ناهاری هی قیمتارو به تومن تبدیل کنی و درنهایت دل رو بزنی به دریا و سفارش بـــدی ....

** کارام به قسمت بی نهایت سخت رسیده هی میخونم هی میخونم ولی سخت جلو میره .... ولی بازم تلاش میکنم ....

** اشتهام در حد دراکولا زیاد شده هر چی میخورم سیر نمیشم و نمیدونم چرا !!!

** فردا راحله رو میبینم .... یوهووووووووووووو بغل

** جمعه عصـــر مهمون هست مهمونی که علیرغمه اینکه میخوام در موردش مثبت نگاه کنم ولی حسه خوبی از اومدنشون ندارم .............

** ناخواسته کلی استرس میندازم تو جونه سهیلا .... اخه حرف بود از اینکه فلان هسمره دوستم سر و گوشش جنبیده گفتم و حالا اون کلی نگرانه نامزدش سر و گوشش بجنبه چی کنه !!!!!!!!! نیشخند ناخواسته عجب استرسی شدهاااااااااا ساکت

** حس میکنم زمانم خیلی کمه .... دنیا کار هست باید انجام بدم ولی زمان نمیشه ..... همه اینطوری هستین؟

** شب باز کلی لباسه خوشگل انتخاب میکنم و بین سفارشون مردد هستم مژه

/ 0 نظر / 4 بازدید