کافــــه پایـــیـــز .... پنجشنبه 10 آذر 90

پنج شنبه ساعت 11.30 کافـــه پایــیـــز

انصافن هم دنج بود هم خیلی قشنگ ... از همون کافی شاپ هایی که دوستدارم ...

یه نسکافه که وقتی آقاهه میخواست سفارش بگیره تاکید کردم لطفن سرشیر نداشته باشه اخه شیرداغ دوست ندارم ....

یه نسکافه داغ تو یه  فنجون بلند سفید خوشگل .... کمی سکوت کمی حرف .... حرف همش در مورد کار و پروژه .... کلن خنثی بودم .... دوست نداشتم ..... باید سعی کنم کمی رسوب زدایی کنم از ذهنم .... وقتی رسوب هست نمیزاره لایه های  جدید رو ببینم 

.... بعد خداحافظی رفتم شیرینی کــــــوکـــــ که چه خبر بود که این همه گرون بودن قیمتا و صدالبته خوشمزه به نظر می اومد ....

تو راه یه دسته گل نرگس خریدم .....

/ 1 نظر / 5 بازدید
غزل

غزال من ظاهرا یه عالم پست عقب بودم که الان همه رو با هم خوندم :) غزال مامانت به سلامتی برگشته ؟ اینکه با هم بودین و هدیه گرفتی؟ امیدوارم این طور باشه و یکی از دعاهات مستجاب شده باشه انشااا.. در مورد اون کیس هم امیدوارم اون کسی که لیاقتت رو داره بیاد توی زندگیت و هرگز نره :)