روزای ملســه بهاری

خیلی وقته هی حس میکنم کلی حسه خاص دارم باید بنویسم ولی خب شب که میرسم خونه کمی زبان میخونم و ولو میشم ...

** این روزا هوا بی نهایت عالــــــــــی شده همین که مانتوی نخی میپوشم حسه پرواز دارم .... هوا و سردی ملسش هم که دیگه هیچـــــــــــی .... از دوشنبه دارم برای رسیدن به شرکت از یه کوچه جدید میرم این کوچه هم علیرغم عریض بودنش پهنه .... نمیدونم حس میکنم الان یهویی یه اجـــنه از یه طرفش ظاهر میشه .... ام پی تریم داره یه آهنگ میخونه انگار حسه این کوچه رو وصف میکنه

بگو آخـــه تا به کی باید بشینم سره راهـــش.....

بشینم تا اون بیاد تا که بشنوم صدای پاش .....

راحله میدونم با چماق واستادی تا دعوام کنی ... ولی این فقط یه آهنگه ...

** به گلی میگم باز فکره خونه افتاده تو ذهنم میگه خوبه ولی چرا ؟؟؟ میگم با زینب صحبت میکردم بعد اون صحبت به این نتیجه دوباره رسیدم .... میگه خوبه ولی میخوام بهت بگم چرا باز داری با زینب صحبت میکنی ... این روزا عجب سوالایی میپرسن اطرافیایی ازم ... برای چراش جواب نداشتم چشم میگم درسته درمورد مخاطب خاصه برام بد کرد ولی خب لطفه اون موقعش برام هنوز محترمه .... گلی میزنه اسمه مخاطب خاصه رو تو گوگــل و تو اوین سرچش عکسش میاد .... میگه به به مدیــــرعامل هم که هست مدیـــر گـــروه هم هست که .... حالا هی داره اخباری که درموردش هست رو میخونه ... زوم کرده روی چهرش گیر داده میگه خیلی مثبت هست با حرفای گلی یه سری چیزا بران تداعی میشه .... خندم میگیره .... گلی حالا اصرار داره عکس * رو ببینه ... هی گلی داره اظهاره نظر میکنه ولی من واقعن دلم نمیخواد حرفی در مورد * بشنوم حتی نمیخوام اسمش رو هم بشنوم .... به گلی میگم یه افرادی مثه مخاطب خاصه این قدر مقدس هست وجودشون هر وقت یادشون میکنی خوبیشون هست و بزرگواریشون ...

** توی مسیره کلاس زبان مهری جون رو میبینم ... میگه استادت خوبه ... میگم وااااااااااای نه بهش عادت نکردم استاد قبلی رو بیشتر دوست داشتم ... میگه ادم خوبیه این لغت خوب بودن رو طوره خاصی میگه میدونم منظورش چیه عینکساکت

** این روزا توی شرکت یه سرسختی بدی بین دخترا و پسرا شده .... انصافن خیلی خودخواهن ....

** امروز بالاخره قسمت زیادی از کاری که دستم بود رو تموم کردم انصافن کلی حظ کردم خوشم اومد بالاخره تونستم براش حلش راه حلی پیدا کنم ... مشکلی تو برنامه که حتی خارجی ها هم یه جواب درست نداده بودن از خود راضیاز خود راضیاز خود راضی

** این روزا زیاد به خودم تلنگر میزنم ... اینکه مثبت فکر کنم ... اینک دلم نلرزه .... اینکه دلم خوش باشه تا بیتـــا بیاد ... اینکه شاید یه روزی یه معجزه رخ بده .... اینکه استـــرس نداشــته باشم .... هزار تا چیز دیگه که خیلی هاشون رو انداختم تو زندانه فکرای ممنـــوع ....

/ 2 نظر / 3 بازدید
راحله

خوبه که می خودتم میدونی!!!! دیگه حق نداری از این آهنگها گوش کنی!!![منتظر] جلوی لرزش دلت رو بگیر و بهش تمام اون حس های بد و اون اشک ها و انتظارهات رو یادآوری کن! شاید یادش رفته!!! ببخشید ولی می خوام نباشه اون صدای پایی که برای آدم هیچ قدمی برنداره و فقط پا بذاره روی دل آدم!!![ساکت]

راحله

این چه قیافه ایه؟؟؟؟؟؟