تولدی و افطاری ...

یه روزش افطاری داشتیم و عالی بود ساده ولی خب صمیمی .... یه میز افطاری و شام رنگارنگ در عین حال ساده .... اخــر شب هم به طبق عادتی که روال شده فیلم میبینم ... باد در علـــفزار میــپیـــچــد .... فیلمش عالی بوددددد ....

** فرداش تولد بودیم .... یعنی مهمونی تولد کوچیک برای یکی از دوستای خیلی خیلی خوبمون .... کسی که تو سخت ترین شرایط کنارمون بود .... وقتی کادوهاش رو دادیم حس کردم بی نهایت شاد شد چیزی که انتظارش رو نداشت شادی از نگاهش معلوم بود ....

از تجریش چایی لپتون میخرم با طعم لاته یه حس محشر دارم از دیدن جلدش از حس اینکه میخوام طعم جدیدش رو مزه کنم ....

** باز یه روز استراحت .... اخر هفته هم یه افطاری دیگه ساده بود خیلی ساده تو یه تالار ولی خب تنوع بود تو نوعه خودش ....

** شبای قدر هم به دعا گذشت .... شب 21 دیدم اس ام اس دارم بازم از اون بود علیرغم اینکه جدی بهش گفتم برام اس ام اس نده ولی نمیدونم چرا .... دیدم شب قدر هست دلم نیومد باز دعوا کنم ....

امیدوارم خدا سرنوشت خوبی رو برامون تو این شبای عزیز رقم زده باشه خیال باطل

/ 2 نظر / 4 بازدید
طنین

خوش گذشته پس حسابی امیدوارم همیشه خوش باشی عزیزم