20 تیـــــــــــــر 1391

از اوله هفته قراره امروز رو با راحله ست کنی امروز درست لحظه آخـــر یه کار پیش بیاد ولی اینقدر روت زیاد هست مجدد قرار رو برپا میکنی و شـــرکت رو میپیچونی .....

بازم میریم کافــــه پاریس .... باز دوست دارم این لحظه بودن رو هر چند کوتاهه .... یه بسنی فشار قـــــــوی .... کلی صحبت بی ریا از اون صحبتا ه مجبور به سانسور نیســـتی و چقدرم مزه میده .....

.

بعدش میایی خونــــه .... تو فـــیس کامنت گذاشتن و یه عالــمه کامنت پشتش ..... صحبت با یکی از بچه های دوران لیسانس ..... بهش ازدواجش رو تبریک میگم .... ماه عســل بالــی بوده با خانومش .... هی میگه چه خبر ..... از پروژه ای روش کار میکنم میگم .... میگه توپــه پروژت .... باز میگه چـــه خبر دوزاریم می افته منظورش چیــه .... میگم هیچـــی فعلن تنها .... میگه تو دختره نایسی هستی برا چی باید فعلن تنها باشـــی ..... میگه مطمئنم به زودی با یکی آشنـــا میـــــشی نیشخنداز خود راضی

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
راحله

كاش اون بستني الان اينجا بود يك لقمه چربش مي كردم!![نیشخند] مي خواستي بهش بگي تا 9 ام چيزي نمونده!![قلب]

راحله

نهمممممممممممممممم [خنده]

راحله

يكوقت دو خط ننويسي ها!!! گناه داره!![منتظر]