شب مردادی ....

نمیدونم چرا دوست داشتم بشه امشــب .... کلی کلنجار با خودم و درنهایت باز شکسته من ولی این شکست رو دوست داشتم .....

سریع میام خونه .... شارژر رو پیدا میکنم ....

افطاری میخورم خستم میرم دراز میکشم رو تختم .... یه سری پیام .... کمی دلگرفتگی ... کمی اشک ... کمی احساس خفگی ..... در نهایتم یادم میاد یه چیزایی حقیقت هست باید قبول کرد هر جند از تاریخه قبولش خیلی گذشته .............

 

وقتی می یای صـــدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شــــــــهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن مـــــیرسه
هر چی که جادس رو زمین به ســـــینه من می رسه
آآآآآآآآآآآی ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفـــسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام می رسم به هر چی میخوام می رسمممم
/ 0 نظر / 4 بازدید