اولیـــن روزهای کاری سال 1391

همیشه اولین روز کاری یا حتی تو دوران مدرسه اولین روز بعده عید خاص بود ... جمعه شب تا سه نصفه شب هر کاری میکردم خوابم نمیبرد ... حالا هی حرص میخوردم وااااااای صبح باید برم شرکت .... اما خب صبح سرحال بلند شدم .... اولین نفر بودم که رسیدم شرکت نیشخند عملن سه چهار نفر بیشتر نبودیم ....

تا یه دو ساعت انگاری موتورم گرم نشده بود برای کار ... میل زدم ... اینترنت گردی کردم ... برای یه دوتا دانشگاه رزومه فرستادم .... دوتا شماره نوشتم بعد عید تماس بگیرم .... برای یه کنفرانس که سپتامبر هست کمی روی مقالم کار میکنم .... کم کم که موتورم گرم شـــد کار رو شروع کردم ....

واااااااای چقدر حال میده تو عید ایام کاری نصفه هست .... کاش همیشه همین طوری بود چشم از شرکت که اومدم بیرون هوا واقعن بهاری بود درسته سوزه خاصش رو داشت ولی حس بهاری داشتم به خصوص با مانتوی تنم که جای پالتو رو گرفته بود مژه

** یه تقویم فاله حافظ دار گذاشتم کنار دستم میخوام تقریبن با برنامه باشم امسال ....

** روزه اول بیشتر فایلای زبان گوش دادم ولی امروز بیشتر آهنگ بود ... بعضی اهنگا علیرغم تم غمگینش خوب بود برام حس آرومی داشتم ..... سعی میکردم اجازه ندم با متنای غمگینه آهنگ اون حس بده بیاد سراغــــم ....

** مامانه بیــــتا داره فردا میره مکه .... هم به خاطره این سفـــر هم خب به خاطر اینکه مامان یکی از دوستای خوبم هست و هم به خاطر حرمته سنش تماس میگیرم هم عید مبارکی میکنم هم میگم فک کنین منم بیـــتا اگه کاری دارین برای سفـــر بیام پیشتون .... میگه یه دنیا ممنوتم میگه خوشحالم بیتام بیاد تنها نیست ... میگه برم حتمن برات دعا میکنم نماز میخونم .... حالا به بغض خیلی بد هست و اشکی که سعـــی میکنم سرازیر نشه سعی میکنم مامانش نفهمه بغضم گرفته .... یه تماسه دو دقیقه ای هم با بیتا دارم دفاعش پس فرداس .... دکتراش تموم میشه ... کلی استرس داره ... کلی براش خوشحالم .... دعا میکنم دفاعش عالی باشه

** نسیم موقع خونه اومدن میگه غــزال بالاخره ماشینم رو خریدم اگه دوست داری باهم بریم .... یه مکث چند ثانیه ای و میگم باشـــه ... خیلی با احتیاط رانندگی میکرد ولی خب دوست داشتم

** شب تی وی فیلمــه دل شــــکسته رو داشت میداد با اینکه زیاد اهله فیلم نیستم ولی نشستیم دیدیم .... حسه خیلی خوبی داشت .... حسه عاشقـــی از اون نوعای سختش از اون نوعای غیر قابله پیش بینیش .... چاشنی این فیلم سالاد اولیه ای بود که خریده بودم به همراه سبزی خوردنه ریحون دار و نون باگــت که کلی مزه داد مژه

 ** یه دوستایی تو زندگی برام خاص بودن بعضی هاشون حتی وقتی هم که دیگه باهاشون رابطه نداشتم به نیکی ازشون یاد میکنم .... این تیپ دوستا هیچ وقت محبتاشون فراموشم نمیشه .... یکی از اونا آلاله بود بعد اینکه اون مخاطب خاصه رو معرفی کرد و جریانای بعدش باهم ارتباطمون قطع شــد یعنی بیشتر خودش اینطوری خواست .... حالا مدتی هست دوباره دوستیم .... متن تبریک سال نویی که برام نوشته بود رو دوست داشتم .... امروز براش یه ایمیل مفصل میزنم .... یاد اون سالی می افتم که تا 4 فروردین ایران بودم موقع برگشت اونم با من اومــــد .... یاد تموم حسای خاص اون سفـــر .... نمیدونم شایدم صحبت صبحم تو ماشین با بابا بیشتر من رو دلتنگ آلاله کرد

** شب میگه بیا خونم رو بهت نشون بدم ... باهاش میرم .... انصافن خیلی شیک هست با نهایت سلیقه .... حسم خاص بود خیلی ..................................

/ 1 نظر / 3 بازدید
مهر

سلام سلام عیدت مبارک خسته نباشی گلم ایشاله که تا آخر سال هر روزت حس خاصی داشته باشی