زیــــــادی ....

امروز روز شروع امامت امام زمان هست .... همش از خدا خواستم آرامشم بهم برگرده ...

** سه شنبه کلی با تداعی حرف زدم .... اونم منقطع هی مجبور میشدم قطع کنم ....

** شروع کردم به گوش کردن فایلای سمینار دکــــــتر فرهـــــنگ .....

** این هفته یه خواستــــگار دیوونه داشتم .... دیوونه ای که به معنای واقعی دیوونه بود

** روزای خاصی داره میگذره باز رنگ دلشوره های قبل برگشته و من دوست ندارم .... یا روزایی می افتم که اون بود .... روزایی که تحمل لحظه های سخت به حرمـــت بودنش سبک میشـــد .... داره میشه 4 هفــــته .... هنوزم گاهن ذهنم پرت میشــه و میرم سمت خاطرات قبل ....

** بعدکلـــــــی مدت میرم طرف فــــیـــــس بـــــــــــــــــــوک ..... حس میکنم صفحم رو یه غبار بد گرفته چهار هفته ای هست حس هیچ کلام عاشقانه توش نیست خیلی بی روح شده عین خودم ...... میبینم چند ثانیه ای هست محو یه عکسم ..... حس میکنم تو ذهنم اشک میاد .... از نت بوکم هم داره آهــــنگ زیادی پخش میشــــه .....

انـــگار من زیــــادی ام

دیگه تو راحـــــتی گلم

/ 2 نظر / 4 بازدید
ساناز

عزیزم اینجوری فکر نکن ،مثبت فکر کن که به آرامش برسی‌ دوستم