روزای آلبالویی آخــــر ماه رمضون

روزای اخر رو دوست دارم شاید به خاطر اینکه روزه نیستم .... درسته شرکت هم زیاد نمیتونم بخورم ولی باز خوبه

کلن حال و هوای این روزا رو دوست دارم

** حس ملس اون دو تا بچــــه و اسمهای مقدسشون ....

** یواشکی خوردنهای تو شرکت، چایی که لیوانش رو روی کیس قایم میکنم،  رو دوست دارم.... نونی که توو حین خوردن وقتی یکی از همکارا اومد تو اتاق و تو دستم خشکید رو هم دوست داشتم ....طعم لذیذ اون چایی سبــز دارچینی ....

** هماهنگی با بیـــتا اگه بشه برای یه ســـفر ....

** پسته نوبری که امسال داداشی خرید .... شب نشینی های نانوشته

** خریدی که کلی برنامه ریزی ذهنی داشتم براش .... سعی کردم برای هر کی بهترین چیزی که خوشحالش میکنه رو بخرم .... تازه هنوز خرید بابا مونده .... دنیا حسه خوب دارم وقتی شادی رو تو چشماشون میبینم

برای خودم یه عینک آفتابی میخرم ... یه سایه کامل .... یه لباس خیلی مااااااااااااه برای سفر و شایدم برای یه مراســـم ....

** اون حس شکرگذاری که وقتی کارتم رو زدم و دیدم تو حسابم پول هست رو دوست داشتم ....

.

درکنار همه اینا صحبت از چربی خون، رژیم اونم تو ماه رمضون، تعطیلات آخر هفته تا بعده عید فطر، اینکه ماه رمضون کارایی و راندمانش رو کم کرده .... کار و کنکاش تو برنامه برای پیداکردن جواب قسمتهای باقی مونده اونم تا نزدیکای افطار رو علیرغم تموم خستگی هاش دوست داشتم ....

یاد نگاه آلبالویـــی و یه قسمت از فایل مهره مار می افتـــــــــــــــــم .....

/ 2 نظر / 4 بازدید
راحله

کلی انرژی مثبت داشت این چند خط نوشته هات!! تعطیلات و سفر به نهاااااااااااااایت بهتون خوش بگذره! عیدت هم از الان مبارک باشه آلبالو جونم!! حس خوبت رو بهم منتقل کن!

طنین

پستت پر از حس زندگی بود مرسی غزل عزیزم