یه روز پر تنش دیگــــه ...

صبح با خستگی میاام از تخت بیرون به خاطر فکر و خیالای دیشب .... تمومه مسیر فکرم مشغوله ..... به همون دوست مشترک با نفوذ تل میزنم .... تنها اونه این موقعیتها میتونه کمک باشــه ....

.

به ماهرخ جریان دیشب رو میگم .... کلافم هر چند هی میخوام ذهنم متمرکز کار شـــه ....

.

رفته سره فایلای کامپیوتر و یه سری عکس بی اجازه دیده .... حالا همینا شده شعله یه اتیش دیگه .....

.

ماهرخ تل میزنه .... اعصابم رو میریزه بهم ... با داد باهاش حرف میزنم .... میگم بابا نمیخوام دیگه تو مشکلات باشم به جهنم هر چی شـــد .... یکی از بچه ها صدام رو میشنوه خجالت میکشم .... تمومه تنم استرس و تنش داره ....

.

ای کاش هیچ انسانی دورم نبود ... خودم هیچ مشکلی هیچ غمی ندارم هر چی نگرانی هست از محیط دور بهم میرسه ..... خدایا کی این روزا تموم میشه ....

با تمومه نگرانی دعای دیروز دوست وبلاگی ناله ماه رجب رو میخونم .... بعده چند مین حس میکنم با ایمیل ماهرخ و چیزی که توش نوشته کمی اروم میشم ....

.

خدایا میدونی دیر نمیکنی .... امیدم خودت هستی ....

وقتی به حریم خدا نزدیک شدین لطفن برای اونایی که نیاز به ارامش هم دارن دعا کنین

/ 0 نظر / 5 بازدید