هفتـــه اول ماه رمضــــان ، افطاری سفـــره خونه .....

هفته خیلی خیلی سختی بود .... روزه سرکار بودن فاجعه هست .... هرروز که بدون استثناء تـــاخــــــــیر خوردم توپ ساکت دو بار هم دعوای توپتر داشتم یکی با رئیس یکی هم با یه همکاره خودخواه درسته اعصابم رو خیلی خورد کرد ولی خوشجال بودم از حقم دفاع کردم .... بقیش هم به لجبازی کاری گذشت ...

** سه شنبه هم گفته بودم افطاری دعوت کرده بودم اهالی رو .... تو سفره خونه ** خیلی عالی بود حس میکردیم یه مهمونی ویژه دعوتیم .... همه سعی کرده بودن تو حده توان به قوله خودم بترکونن از لحاظ ظاهری و تیپ زدن نیشخنداز خود راضی  درسته مقدار زیادی از حسابه کارتم کم شد ولی اصــلن مهم نیست مهم این بود یه شادی و یه هیجان رو برای اهالی درست کردم .... کلی سر به سر گذاشتن .... کنکاش و فیت فیت در مورد  یافتن رابطه دختر و پسرای میز بغلی !!! ....

صحبت یواشکی میشه درمورد اینکه ظرفیت اینجا برای یه نامزدی خصوصی چند نفره و .... همون بحثه تجمسه آبان ماهی هست

یه سبزی خوردن بی نهایت تازه که شادابی سبزی حسه جوونی بهم میداد ....

اون دوتا قوری گنده چایی که روی وارمر قرار میگرفت ، عکس ، صدای بلند و هیاهوی ما که تقریبن سکوت سالن رو پر کرده بود و ....

خوشحالیم بابت این بود من میزبان بودم بابت اینکه یه شب بهشون خوش گذشته بود ....

بعدش میاییم خونه و مراسم چایی خوران ادامه داره .... شب تو اوج خستگی میرم تو تخت اونم ساعــت سه نصفه شب ...

** قرار بود لیلا رو ببینم ولی خب نشـــد انشالله فرصت بعدی هرچند کلی ذوقه دیدنش رو داشتم بغل

/ 1 نظر / 8 بازدید
راحله

كاش يك بيعانه اي چيزي مي دادي براي نهم پر نشه!!![هورا][هورا][هورا][هورا]