روزهای سینوســــی پاییز

ساعت 12:20 .... تو اتاق نسبتن ســرد ... پنجره نیمه باز .... صدای جیرجیرک ....

**گلی که میگه مشــکوک میزنی .... بعدش که صحبتم رو میشنوه میگه بهت گفتم مشکوک هستی ولی ربطی نداشت هاااااااااااا ...

** کماکان اون مجله و دیزان و اینا پابرجاست و گاهن میپرســم مگه یه خونه توش چقدر چیز تزئیــنی جا میشه ... بعد به خودم میگم به موقعش از نازنین کمک میگیرم ....

** یه شب که موقع خواب حس کنجکاویم قلقلکم میده .... میرم پروفایل آلاله و میبینمممممم بلــــه بالاخره .... حسم یه جوری بود .... یاده جریانات مخاطب خاصه و بازیهای آلاله افتادم ... زمانیکه پاپیچ داداشی من بود .... بدش کلی تفسیر داریم اونم با ماهرخ .....

** بعضی دوستا کلــــن کاتالیزور هستن اونم برای من .... خواهری و نازنین کلی بهم گفتن بیا بریم سونا ولی هی پیچوندم .... هی گفتن بریم باشــگاه بازم پیچوندم ..... تا ایمیل آلاله میاد اینکه میره کلاس ورزش ..... خوندن ایمیلش به اندازه دیدنش بهم انرژی برای حرکت میده .... با سرعت نور سرچ میکنم هر چی ورزشگاه و باشگاه تو حوزه محل کارم هست رو پیدا میکنم ساعتاش رو میسنجم .... هستی هم باهام پایه هست .... یه جا رو بالاخره می یابممممم .... هوراااااااااااااا .... همون روز بعده ساعت کاری میریم .... محیطش انگاری داره سلولهای اکسیژن وول میخوره اینقدر پرانرژی هست نمیدونم شایدم تاثیر محیط بازش بود .....

یه ساپورت که خریده میشه .... همه چی مهیا میشه برای ورزش حسه فوق العاده خوبی دارم اینکه میبینم زندگیم یه بعد دیگه پیدا میکنه به جز کار و .....

** یه سری اتفاقای بد هم بود ... همون حس دلشوره و اینا .... گذاشتم تو یه سبد سپردم به خدا .... اون که مهربون هست میدونه دلم ارامش میخواد

** یه سریال که شروع کردم به دیدن ..... سبک زندگیشون رو دوست دارم

** کمی فیــس ** بوکـــ گردی .... یه کامنت پایین یه متن .... حسه خیلی خوبی که از خوندن کامنتی که به من ربط مستقیم نداشت پیدا میکنم .... میگم این یه نشونه هست .... امروز صبح یه ایمیل .... انتهای ایمیل رو هم دوست داشتممممم .....

** ماه آینده که دوتا عروسی داریم و باید باز حرکات موزون رو مرور کنممممم .....

/ 1 نظر / 19 بازدید
طنین

به به یه طوری تعریف میکنی انگار ادم داره فیلم میبینه عروسی خیلی خوش بگذره