نمی تونم از ذهنم حذفت کنم .....

موقع ناهاری اصلن حوصله بحث بچه ها رو نداشتم ... شروع کردم با موبایلم بازی کردن ... اس ام اسای ارسالیم رو پاک میکردم .... هنوزم حسم مثل اون موقع هاست ..... چرا نمیتونم حذفت کنم .... ای کاش هنوزم بودی .... ای کاش حس حضورت آرامش بخشم بود ..... ای کاش هنوز دلخوشی داشتنت رو داشتم دلخوشی که تنها چیزی بود که برام از همه چی مهمتر بود ...................................

اونی که تنهات میذاره هنوز دوستت داره تو رو ............

** جزو اون دسته افرادی هستم که سعی میکنم موج منفی به اطرافیانم ندم .... ولی انگاری درمورد تداعی این کار رو کردم .... ولی بهش گفتم دوروز قبل عقـــد برادرم بود وقتی بهم گفت خبرهای خوب رو هم بده همش بدها رو نگو یه حس بدی پیداکردم ..... حس کردم چقدر وجودم این مدت زجراور بوده براش ...... نمیدونم ...........

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
راحله

مطمئن باش اینطور نبوده!!![ماچ]

لیلا

سلام مبارک باشه عزیزم تازه اینمطلب رو خوندم فهمیدم داداشت عقد کرده ایشاالله واسه خودت

ب....دوست قدیمی

ای صمیمی ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی دیدنت " حتی از دور " آب بر آتش دل می پاشد آن قدر تشنه ی دیدار توام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم من صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سرسبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پر گل باد

ب....دوست قدیمی

تو مرا یاد کنی یا نکنی، باورت گر بشود گر نشود، حرفی نیست… اما، نفسم میگیرد، در هوایی که نفسهای تو نیست…

محیا

شاید منو یادت نباشه دیگه چندباری اومدم اینجا و خوندمت قدیمها شادتر بودی یادتم امیدوارم شادی بیشتر از این تنهات نذاره دست خدا به همراهت