مخاطـــب خاص

امروز کل مسیر همش فکرم طرف دوران فوقم بود به خصوص ترم اول .... اون اتفاق معجزه وار و ملـــس .... اون ایمیل آلالــه .... اینکه خط به خط میخوندم و بیشتر از شادی شوک میشدم .... اینکه وقتی به بابا گفتم و اجازه گرفتم .... .... اینکه هر چی میگذشت شباهتها رو بیشتر حس میکردم ... خیلی مودب بود .... دقیقن همون چیـــزی که دوست داشتم .... یاد سفر دانشجوییمون افتادم .... یاد اینکه تو هتل دوست پدرتاریخ رو بهش گفتم برو بیرون از اتاق و اونم رفت و شب تو یه اتاق دیگه خوابید خنده اینکه فک کرده بود صحبت تلفنی این همه طول میکشـــه .... سال 88 .... ایران .... خیابون شهــید خدامــــی ......هتـــل هما .... حسی که فک میکردم هر لحظه ممکنه غش کنم ولی آرامشی عجیب پیدا کردم .... آب طالبی ....

.

آهنگ رنگ چشمات ..... شکر آب شدن دوســـتی من و آلاله ..........

.

تموم پاساژای کشور محل تحصیل که با وسواس خاص برای یه لباس شیک گشته میشد .... بابا که میگفت یه لباس خانومونه بپوش ....

.

کارای تدریسم تو یونی اونا درست میشه ولی خب دوست ندارم دیوار به دیوار اون کار کنم ..... سعی میکنم اصلن اون طرفها نرم ....

.

یه سوال داشتم .... میگه بفرمایئد ... سوالم رو میپرســـم .... میدونم بد توضیح میدم یه وقتایی واقعن یه جمله ساده رو اینقدر میپیچونم که حد نداره .....

میبینم تلفنم زنگ میخوره .... مردد هســـتم جواب بدم یا نه !!!

برمیدارم .... خیلی خیلی جـــــــدی جواب میدم .... یه سلام احوالپرســــــــی معمولی میکنم ... سوالم رو میپرسم .... وقتی داره جواب میده تو ذهنم صداش میاد .... با قبل برام فرق داره ..... ازم سوال میکنه منم جواب میدم ..... میگه تو شرایط الان پیشنهاد نمیکنم میگه البته این تحلیل خودم هست ....میگه از دوستام هم میپرسم ..... میگه خب یه طور میکنیم شرایط رو که بشـــه .... میگه اجازه بدین یه تحقیقی بکنم بهتون خبر میدم ...... تشـــکر میکنم .... میگه کاری بود حتـــمن بگین در خدمتتون هستـــم .... بازم تشکر میکنم و خداحافظـــی ...

.

بعدش اس ام اس میاد ....

اس ام اس هایــــی که همشون رو دوست داشتـــم ..... همشون ساده بودن ... مثه همیشه درس و کی برگشتین ایران و کجا مشغول هستین . ..... ولی اون حسه اس ام اس ها رو دوست داشتم ...... به اندازه سه تا ردبول شارژ میشم ..... اونم از یه همصحبتی خیلی کوتاااااااااااه .....

/ 3 نظر / 4 بازدید
ghazal

به به اینجا ظاهرا بوی شیرینی و خبرای خوب میاداا :)) انشااااااااا

لیلت

سلام الهی فدات شم که یاد خاطرات اون روزات افتادی میخواستی ازش بپرسی بازم مث اون وقتا سرش شلوغه؟

راحله

شهریور، مهر، آباااااااااااااااااااااااااااااااان!!! [خنده]