یه قدم نزدیک تر به حسه شایلینی ... افطاری .... بازم سفـــر

چهارشنبه که میشه کلی ذوق دارم به خصوص تو ماه رمضون ... کلی برنامه میچینم ولی خب بیشترش به خواب میگذره این خواب لذت بخشه چون استرس این رو ندارم وای به شرکت دیرنرسم ....

** رویا تلفن میزنه و میگه مدیر گروه موافقت کرده و مونده نظر رئیس دانشگاه .... کلی خوشحال میشم ... بعد غرق تصور و خیال سازی میشم .... یاده این می افتم اگه اوکی شه باید خیلی تلاش کنـــم بخونم .... باید عصرها زودتر از شرکت برم خونه و .... فک کنم این رویاپردازی ها زیاد ادامه پیدا میکنه

** هفته آینده سه شنبه تولد دوست مامان دعوتیم ... بیرون کجاش رو نمیدونم هر جا باشه دوست دارم .... فعلن یه بخش از هدیش که کیف هست خریداری شده و کلی هم خوشگل کادو پیچ شـــده ....

** خریدای قبلیم رو که سفارش داده بودم رسیــده دسته ماهرخ .... بازم دلم یه کیف دیگه میخـــواد ....  ایندفعه باز یکی سفارش میدم  ..... میخوام سبکش کمی متفاوت با کیفای دیگم باشه .... کمی گرونه ولی خب دل رو به دریا میزنم نیشخند

به جز کیف قرمز قبلی که اونم از منگو سفارش داده بودم دو سالی هست خودم کیف نخریدم بیشتره کیفام هدیه هست برای همین الان خریدن این رو دوست داشتم ... اهان ساله قبلم یه دونه از پاساژ صفـــوی خریده بودم مژه

 

** پنج شبه شب افطاری دعوت بودیم .... یه وقتهایی هست تو دلت هزار بار مهربونی خدا رو باید شکر کنی یا شایدم هزار بار هم کم باشـــه .... یه وقتایی خدا میخواد جمعه کوچیکت کمی بزرگ تر شه ... کمی این پیله تنهایی کمتر شه ..... افطاری خوبی بود یه خونه شیک و با سلیقه هر چند غریب نیست محیط ولی هر بار از دیدن این خونه لذت میبرم اینکه صاحب خونه هاش غریب نیستن از جنسه خودمون هستن ..... میزی که چیده شده خیلی شیک و با سلیقه هست .... افطاری هر کی پیشه خودش خیلی نقلی ولی با سلیقه تموممممممم ..... سعی میکنم کم بخورم تا جا برای شام هم بمونه .... شام هم با همون افطار سرو میشه یه لازانیا فوقه لذیذ .....

بعدش هدیه هایی که براشون بردیم باز میشه چون نیازاشون هست خیلی خوشحال میشن ....

بعدش بساط میوه و چایی .... چایی با اون زولبیا بامیه عالـــــــــــی ..... بعدش یه فیلم میبینیم ..... مهم تر از فیلم حسه اون فیلم بود اینکه میدیدم میزبان لطفش خالصانه هست ..... چراغا خاموش میشه فضای سینما شبیه سازی میشه و میشنیم فیلم میبینم اسب حیوان نجیبی است .... از این جمع خوشحالم .....

** بعدش حدود دوازده برمیگردیم .... امشب اخرین شب تعطیلی هست ... میخوام تا سحر بیدار باشم ... دوتا ایمیل مفصل برای ماهرخ مینویسم .... شرحه حاله مهمونی و حرفای دیگه .....

** دلم خیلی سفر میخواد .... کماکان پیگیر هستم .... بالی و چین تو اولویت هستن ولی خب هزینه هااااا خیلی گرون شـــــده .... عکسای سفره ساناز به بالی رو میبینم حس میکنم اگه برم بالی از فرط خوشحالی ممکنه سکته کنمممممممم

میخواستم برای دفاع ماهرخ برم .... ولی خب انگاری نشه .... یه همسفر میخواد باهام باشه .... جنسه سفرمون یکی نیست منم دلم نمی خواد زهرم شه .... فعلن که سفر پیشه ماهرخ کنسله هر چند ماهرخ هی نقشه میکشه میگه بگو میرم تــــــــرکیه و دوربین رو جا بزار و .... مرده این نقشه کشیدناش هستم آخ

/ 2 نظر / 4 بازدید
راحله

من همسفر! ديگه چي مي خواي؟؟؟؟[پلک]

ghazal

غزال چه قدر عالییی این پست خیلی با انرژی بود ..امیدوارم جمعتون همیشه جمع باشه ..فکر کنم اون رویاهایی که میگی مربوط به دکترا باشه که داره درست میشه ؟:) امیدوارمم درست بشه چون تو واقعا لیاقتش رو داری .. در مورد دوستها منم یه زمان خیلی درگیری ذهنیم همین موضوع شده بود الان دیگه من خودم کمتر به اونها بها میدم و این جوری حس بهتری دارم